سفارش تبلیغ
صبا ویژن
کبوتر حرم
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
  کبوتر حرم[67]
 

انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین ... سلام؛ *مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک *** چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم* ای خوش آن روز که پرواز کنم تا در دوست*** به هوای سر کویش پرو بالی بزنم* ...اطلاعات بیشتر درباره من: http://www.cloob.com/browse.php?id=661689

    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 130
کل بازدید : 1181834
کل یادداشتها ها : 136

   موسیقی

1 2 >
نوشته شده در تاریخ 86/8/21 ساعت 7:45 ع توسط کبوتر حرم


 به نامت ای مهربان 

با سلام و احترام

 

1- کوله ...:

جای همه خالی جمعه پیش با چند تا ازدوستان رفته بودیم کوه ، به خاطر مجروح شدن پای من یکی از بچه ها کوله پشتی منو گرفت ؛ وای که چه حالی داد خدا خیرش بده کلی سبک شدم ...

حالا موندم یعنی می شه روز قیامت هم یکی این کوله بار گناهمو بگیره  و ... ؟؟!!!

اگه نگیره چه کار کنم ؟

 

2- نمایشگاه کتاب:

رفته بودم نمایشگاه کتاب : وقتی هنوز داشتم به خودم دلداری می دادم که نمی تونی همه کتاب ها روکه می خوای  بخری ، صدای اذان بلند شد ، به دل چسبید و مارو روانه نمازخونه کرد

پرسون پرسون به دنبال وضو خونه گشتیم که بهمون گفتن گشتیم نبود نگرد نیست!

خلاصه همراه جمعیت دست به دامن شیلنگ آبی که داشت چمن ها  رو آب می داد شدیم

و بعد از اون با یه نماز خونه با شعاع سه  چهار متر مواجه شدیم در همین لحظه بود که یکی داد زد آقا کجا می ری تعطیله !!

آخر با اصرار مردم حصر شکسته شد و به داخل نمازخونه رفتیم ، نصف قالی ها جمع بود و بقیش هم کاشی و سیمان و این حرفا بود ، حالا نماز خونه ما نصف بود و قسمت آخرش هم باریکه نداشت و خاک و خولی بود و حالا یه عالم جمعیت بودن و دو وجب قالی که هی با دس فرمون دادن و عقب جلو کردن یه جورایی راه باز کردن تا نماز خانم ها هم درست بشه و....

یادمه نمایشگاه چند سال پیش کتاب تهران ، انقدر جمعیت زیاد بود که به خاطر زیاد بودن افراد و کم اومدن فضا ،‏ دو سه بار تو نمازخونه با اون عظمت نماز جماعت خونده شد

 

می گن تو هر نمایشگاهی که برگزار میشه کلی از غرفه دارا پول می گیرن ، فکر نمی کنم ساخت یه نمازخونه ساده هم زیاد خرج داشته باشه ...

ماشا الله زمین ول هم که اطراف نمایشگاه زیاده ...

یه سوال برام پیش اومده ؟ می گم نمایشگاه بین المللی شیراز جزء مملکت اسلامی حساب می شه ؟

 

3- نالههههههههههههههه:

همه می گویند با یک گل بهار نمی آید

مهدی بیا و همه عالم بهار کن ....

 

موفق و پیروز باشید * التماس دعا 

یا علی (ع)  *حق نگهدارتون 






نوشته شده در تاریخ 86/8/14 ساعت 9:26 ص توسط کبوتر حرم


سلام

خوب هستید ، ببخشید یه مدتی هست که گرفتارم و نشد به روز کنم و به شما هم سربزنم

شهادت آقا و مولا و سرورمون ، امام صادق (ع) رو به آقا امام زمان (عج) و رهبر عزیز و همه عاشقان و شما دوست عزیز تسلیت میگم

سوره حجرات رو می خوندم ، دیدم تقریبا یک سوم آیات این سوره با عبارت (ای کسانی که ایمان آورده اید)  شروع می شه ، گفتم اینجا بزنم تا با هم ازشون برداشت کنیم و ببینیم خدا ازمون چی خواسته

البته هر کدوم از آیه ها خودش یه عالم حرف داره ولی ببخشید دیگه تفکر تو آیه ها وبرداشت از اونا گردن خودتون

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿1﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ کارى] پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنواى داناست (1)

پس حواسمون به افراط و تفریط ها باشه و یه وقت کاسه داغ تر از آش نشیم ، مثلا نقل حجاب نه با اِهم و اوهمو، نه با پوشیه ؛ نه فقط نقل حجاب بریم تو کلی از کارامون سیر کنیم ببینیم نظر خودمون رو داریم عمل می کنیم یا به دین !!

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿2﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مکنید و همچنانکه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى‏گویید با او به صداى بلند سخن مگویید مبادا بى‏آنکه بدانید کرده‏هایتان تباه شود (2)

برداشت آزاد

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ﴿6﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید اگر فاسقى برایتان خبرى آورد نیک وارسى کنید مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و [بعد] از آنچه کرده‏اید پشیمان شوید (6)

حالا هی تو جامعه شایعه راه بندازیم و هر کی هرچی گفت بگو ای ول که زدی وسط خال و حرفت حقه و ....

عامو ول کن تحقیق و این حرفا سیخی چند !!

َا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿11﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند کنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند (11)

هه هه سِی کن فلانی رو ( سِی ینی همو دیدن و نگاه کردن تو لَجی شیرازی خودمون )، سی دماغش ... پچ پچ پچ پچ و ووووووووووی پنا بر خدا

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ﴿12﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏اى از گمانها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا توبه‏پذیر مهربان است (12)

فلانی رو می بینی اگه غلط نکنم خورده شیشه داره ها ، بزار برم ساکشو بگردم ، بزار یواشکی تلفنشو گوش بدم ، بزار ...

من تو رو خودشم می گم غیبتش کجا بود ، غیبتش نباشه ...

هه هه چه حالی میده کله پاچه آدم خوردن اونم از نوع هم دینش

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿13﴾

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند داناى آگاه است (13)

حالا هی بگو فلانی ها فلانن

هه ، ای ، عآمو برو جمش کن و ...

این جملاتی رو که گفتم همش به خودم بود ،‏لطفا اشتباه برداشت نشه

* موفق و پیروز باشید * التماس دعا * یا علی (ع) *

 



  



نوشته شده در تاریخ 86/6/27 ساعت 10:34 ص توسط کبوتر حرم


سلام
خیلی خوش آمدید ،‏ خوب هستید ؟
فرا رسیدن ماه مبارک و پر فضیلت رمضون رو بهتون تبریک می گم و امیدوارم که لحظه لحظه ء اونو قدر بدونیم که به سرعت ساعت ها از اون گذشت و بخوایم یا نخوایم سفره رحمت داره جمع می شه و امیدوارم که من وبقیه دوستان رو هم از دعاتون فراموش نکنید

می گفت: یه دختر کوچولویی بود که همین تازگی ها جشن عبادتشو جشن گرفته بودن
می گفت: ماه رمضون بود و دختر گل با کلی ذوق و شوق می خواست روزه بگیره و موقعی که سحربیدارش کردن و داشت سحری می خورد سر از پا نمی شناخت
می گفت: ولی یکی دو ساعت به افطار که مونده بود خیلی گرسنش شده بود و لحظه شماری می کرد که زودی اذون رو بگن و اون بتونه غذا بخوره
می گفت: اذون که گفتن ، بابا و خواهر بزرگه که رفته بودن مسجد و داداش هم که گفت الان زودی نماز رو می خونم و بعد افطار می کنم و مامان جون هم که گفت: چند دقیقه صبر بدی الان بابا اینا میان و با هم افطار می کنیم
می گفت: هر ثانیه برای دختر گل ما به اندازه چند ساعت طول می کشید
می گفت: دختر ما دیگه دوست نداشت سحر صداش بزن و ...
می گفت: بعضی وقت ها مستحبات ما به دین بقیه بدجوری ضربه می زنه!!
می گفت: خیلی سخته که به دین واقعی عمل کنیم و مثل پیامبر(ص) نماز اول وقت رو برای بازی با چندتا کودک به تاخیر بندازیم و یا برای رسیدن مادر به فرزندش که داره گریه می کنه نمازمونو سریع بخونیم
همین...



  



نوشته شده در تاریخ 86/6/14 ساعت 1:59 ع توسط کبوتر حرم


با سلام و احترام
خوب هستید ؟ خیلی خیلی خوش آمدید
یه نگاه به تصویر زیر بندازید

 

نفس اماره رو ببین !! اینجور باید داغونش کنی

آره ... 
 اول از همه موقعی که این عکس رو دیدم به یاد  نفسم افتادم ... (بنده خدا چه شکنجه ای تحمل کرده )

راهنمایی که بودم یکی از معلم ها اینجور می گفت :
هر کدوم از ما در مقام الهی سه تا نفس داریم
1- اماره (که همش تو کار خلافه و جز دردسر هیچی نداره )
2- لوامه (که تقریبا خیلی ساده به دست میاد و به سادگی هم از دست میره ولی روی هم رفته گل پسری هست واسه خودش)
3- مطمئنه (که اون یکی دیگه باید کار کنی تا بهش برسی و وقتی رسیدی کلی حالش رو می بری و به قول معروف حالی به حولی)
و هر کدام از این نفس ها مخصوصا اماره و مطمئنه در جنگ با هم هستن تا یک دیگرو شکست بدن و دخل هم رو بیارن
اون طرف کتک خور داخل عکس رو می بینید ؛ می تونه هر کدوم از نفس های ما باشه
خداکنه نفس اماره رو مثل همون که سیاهه بتونیم نابودش کنیم

و این نکته هم فراموش نشه که اگه یه زمانی نفس اماره غلبه کرد ، به سادگی می تونیم دوپینگ کنیم و با توبه و بازگشت به سمت خدا و کمک از ائمه داغون داغونش کنیم
نمی دونم اگه یاری خدا نبود الان چیزه دیگه ای از من مونده بود ؟؟؟؟
پس دعا کنید که نفس اماره بر هیچ کس غلبه نکنه
یادتون نره دعا کنیدااااا

موفق و پیروز باشید ‍‏،‏ یا عل (ع) ،‏حق نگهدار شما



  



نوشته شده در تاریخ 86/5/31 ساعت 4:17 ع توسط کبوتر حرم


بسم الله الرحمن الرحیم

حرف اول :

                 خداجون ممنونم

 

سلام دوستان خوب هستید ؟

واقعا باید ببخشید که در این مدت نشد به روز کنم  ،آخه حادثه ای برایم پیش اومد که الحمدالله به خیر گذشت و کم کم دارم بهتر می شم ، راستی اعیاد گذشته و نیمه شعبانتون مبارک باشه

ببخشید شاید تا وقتی که کاملا خوب بشم ، دیر به دیر آپ کنم ولی ایندفعه اومدم ، اومدم که یک سوال ازتون بکنم که هرجور فکر می کنم به نتیجه واحدی نمی رسم

و اون اینکه :

اگه خدا یه محبتی به شما بکنه ، شما چطور جواب اون محبت رو می دید ؟

چون می دانم که تنها با گفتن خدایا ممنونتم ، سرسورنی ار اون محبت رو نمی تونم جبران کنم

و حالا که بهتر نگاه می کنم ، می بینم که من خود به تنهایی هیچم و هر چه خود هستم همه زشتیست و هرچه هست محبت خداست

نمی دونم ، واقعا مخم هنگ کرده

خواهش می کنم شما راههایی رو پیشنهاد بدید تا .........

نه من نمی تونم محبت خدا رو جبران کنم ...

بهم کمک کنید که بتونم بنده ای باشم که فدر خدای خودش رو بهتر بدونه

کمکم کنید...

همین...

 

 



  



نوشته شده در تاریخ 86/3/20 ساعت 2:25 ع توسط کبوتر حرم


با سلام و احترام به شما دوست عزیز که محبت می کنید و به وبلاگ خودتون سر می زنید

ایام شهادت بانوی دو عالم ، سیده النساء العالمین ، قره العین النبی حضرت فاطمه زهرا (س) رو به آقا امام زمان (عج) و رهبر عزیزمون و شما دوست عزیز و همه عاشقان تسلیت عرض می کنم

الحمدلله ویروس کامپیوترم رو دور زدم و دوباره برگشتم

چند روز پیش من و آب حیات جونم داشتیم به دیوان حافظ تفال می زدیم که جناب حافظ تصمیم به نصیحت من گرفتن ، که دیدم شاید بد نباشه که شما هم یکم روش فکر کنید و حداقل یه شعر هم از این همشهریمون زده باشم تا اون دنیا نگه بی معرفت بازی در آوردم

اینو هم بگم که من ادبیات رو خیلی دوست دارم ولی ...

از یه بنده خدا می پرسن کامپیوتر بلدی ؟ می گه ببببببببببببله ،  می گن پس بی زحمت فعلا روشنش کن ، می گه البته نه تا این حد بلد نیستم !

خلاصه شده مثل ادبیات بلد بودن من ، البته فکر کنم یکم بیشتر از این بنده خدا بلد باشم و تا اونجا که یادمه تا الان هر تفالی که به حافظ زدم جوابم رو گرفتم

و حالا گفتم خدایی نامردی هست که اون اینجوری جواب من رو بده و من یادی ازش نکنم

 دیگه این شما و این هم شعر ،‏ هر جور خواستید ازش برداشت کنید

 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر *** هرآنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

ز وصل روی جوانان تمتعی بردار *** که در کمین گه عمر است مکر عالم پیر  

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوی *** که این مطاع قلیل است و آن عطای کثیر 

معاشری خوش و رودی بساز می خواهم *** که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر  

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم *** اگر موافق تدبیر من شود تقدیر 

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند *** گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر 

چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک *** که نقش خال نگارم نمیرود ز ضمیر  

بیار ساغر و درّ خوشاب ای ساقی *** حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر 

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صدبار *** ولی کرشمه ساغی نمی کند تقصیر  

می دو ساله و محبوب چهارده ساله *** همین بسست مرا صحبت صغیر و کبیر  

دل رمیده ما را که پیش می گیرد *** خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر  

حدیث توبه در این بزمگه نگو حافظ  

که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر  

امیدوارم که نصیحت حافظ به من ، به درد شما هم خورده باشه  

* به امید موفقیت و پیروزی برای شما دوست عزیز * 

* التماس دعا * یا علی (ع) * خدا نگهدار * 



شعر ،
  



نوشته شده در تاریخ 86/3/5 ساعت 9:36 ص توسط کبوتر حرم


بسم الله الرحمن الرحیم

 

چه انتظار عجیبی !!؟

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان ، نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم ؛ نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم : خدا خدا که بیایی

 

سلام

خوبید شما ؟

امان از دست این کامپیوتر که وقتی یه دفعه خراب بشه ، ارتباط من رو با کلی از دوستان گلم قطع می کنه

خلاصه اینکه ببخشید که بهتون سر نمی زنم ، یه مدت دیگه تحمل کنید ان شا الله کامی جون هم خوب می شه و من دوباره مزاحمتون می شم.

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآآی که چقدر از دست خودم ناراحتم ، آخه خوب که توجه می کنم می بینم که من هم از اون دسته از منتظران هستم که فقط به چهارتا دعای ندبه و ... دلم رو خوش کردم و برای فرج آقا هیچ کاری نکردم .

 

آره ؛ چند روز پیش داخل مسجد حاج آقا داشت در مورد آیات اول سوره مائده صحبت می کرد و وقتی به آیه چهار رسید این اینجوری معنی کرد :

معنی آیه 4 سوره مائده : ای پیغمبر از تو سوال خواهند کرد که بر آنها چه چیز حلال گردیده ، بگو برای شما هر چه پاکیزه هست حلال شده و نیز حلال شده صیدی را که به سگان شکاری آموخته اید که به آنها آنچه که خدا به شما آموزش داده می آموزید ، پس از صیدی که برای شما نگاهدارند بخورید و نام خدا را بر آن صید یاد کنید و از خدا بترسید که خدا زود به حساب خلق می رسد .

و روحانیمون نکته ای را گفت که یه مقدار به حال خودم حسرت خوردم ...

اون گفت که شکار با هر سگی حلال نیست ، شکار با سگی حلال هست که بهش متعلمه می گن ( یعنی سگی که بهش علم یاد داده شده )

می بینید که علم چه کار می کنه ... !

مقام یک سگ را اونچنان بالا میاره که شکارش حلال می شه و ...

خدا کنه من دیگه کمتر از اون سگ ...

حالا وقتی که به خودم نگاه می کنم ، می بینم که اگه تو این دوره زمونه واقعا دنبال علم برم و بتونم جهادی علمی رو راه بندازم ، شاید تونسته باشم ذره ای از وظیفه انتظارم رو انجام داده باشم .

و کمترینش اینه که ، اگه یه روز تو خیابون ازم پرسیدن که تو که این قدر دم از دین می زنی ، این قضیه خدا و دین و امام زمان و ... چیه ؟ ؛ بتونم با منطق و سند جواب گو باشم .

البته علم هم همش معارف و ریاضی و فیزیک و شیمی و ... نیست و به نظر من هر چیزی که باعث بالا رفتن فهم و درکمون بشه ، اون علمه ، حالا چه معارف و ریاضی باشه ، چه ...

 

نظر شما چیه ؟

 

 

 

* با آرزوی موفقیت * یا علی (ع) *

* التماس دعا * حق نگهدار *






نوشته شده در تاریخ 86/2/11 ساعت 10:18 ص توسط کبوتر حرم


سلام

ممنونم که محبت می کنید و سر می زنید

هفته و روز معلم را به همه معلمان و استادان گرامی تبریک عرض می کنم

 

متفکر شهید استاد مطهری

متفکر شهید مرتضی مطهری ...

می خواستم از استاد و کتاب های زیبا و ساده و جامع ایشون بگم

ولی دیدم اگه کسی بخواد ایشون را بشناسه

همین بس که امام خمینی ( ره ) در مورد ایشون فرمودند:

مطهری پاره تن من بود

و همچنین امام ( ره ) و رهبر عزیزمون که به همه اقشار جامعه  مخصوصا به ما جوانان و دانشجویان توصیه می کنن که:

از کتاب ها و آثار ایشون استفاده کنیم و نگذاریم که آثارشون به دست فراموشی سپرده بشن

 

 دانلود کتاب های استادمطهری    www.m-motahari.com 

 جملاتی از استاد

 

 

* با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما *

* یا علی مدد * التماس دعا * خدانگهدار *

 

 






نوشته شده در تاریخ 86/1/23 ساعت 11:5 ص توسط کبوتر حرم


بسم الله الرحمن الرحیم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سال نو مبارک

جای همگی خالی ، لحظه سال تحویل داخل حرم آقا دعاگوی همه شما عزیزان بودم

 

حرف اول: اتحاد ملی و انسجام اسلامی

تلاش و کوشش برای رسیدن به سربلندی ایران عزیزمون در کنار حفظ اتحاد و همبستگی

( من که برای رسیدن به این هدف شروع کردم برای کنکور بخونم ، شما می خواید چه کار کنید ؟ )

 

و اما حرف بعد : ...

 

چند مدت پیش سوار اتوبوس بودم و داشتم از دانشگاه به خونه می رفتم ، در اتوبوس ردیف دوم نشستم و سرم را به روی شیشه گذاشتم و همین جور به بیرون نگاه می کردم که یه دفعه موضوعی توجهم را به خودش جمع کرد و اون این بود که چقدر دنیای ما با این اتوبوس شباهت داره

 

چون ما اگر بخوایم یا نخوایم اتوبوس داره به سمت ایستگاه آخر حرکت می کنه دنیا هم همین جور هست

 

سوار اتوبوس به بیرون که نگاهی بندازیم اگر مغازه ها و اجسامی را که از کنار آنها می گذریم به فرصت ها تشبیه کنیم همانند فرصت هایی هست که در زندگی به سادگی از کنار آنها می گذریم و همان طور که آقای راننده برای ما دور نمی زنه تا دوباره به اونها برسیم ، اگر فرصتی را در دنیا از دست دادیم دوباره نمی تونیم برگردیم و اون را بدست بیاریم ( پس حواسمان باشد که قدر فرصت های زندگیمون ، مخصوصا این جوونیمون رو بدونیم که دیگه بر نمی گرده )

 

اگر بعضی از ایستگاه ها پیاده بشیم ، می تونیم با مترو سریع تر به مقصد برسیم و همین میانبر ها هم در زندگی هممون قرار داره پس بیاین بهتر دنبالشون بگردیم و همین طور حواسمون باشه که  بعضی از ایستگاه ها نباید پیاده شد ، چون کلی از مسیرمون دور می شیم

 

همانطور که اگر شخصی بخواد داخل اتوبوس همه راحتی های زندگی را بری خودش فراهم کنه ، مردم مسخره اش می کنن چون می دونن که ایستگاه آخر باید پیاده بشن ، پس حواسمون باشه که این دنیا هم بالاخره به پایان می رسه و مرگ هم مثل انرژی هسته ای حق مسلم ماست و دیر یا زود خواهیم مرد ، پس حواسمون به ایستگاه آخر هم باشه و فقط نخوایم داخل اتوبوس راحت باشیم البته اگر کسی هم داخل اتوبوس روی صندلی نشست و کمی راحت تر از دیگرون بود نباید به اون ایراد بگیریم البته اگر که با زور و کتک کاری نخواد صندلی را به دست بیاره

 

بعضی ها وقتی که سوار اتوبوس می شن ( مثلا مسافرت های بین شهری ) به فکر اسکان بعد از مسافرت هستن و از قبل تدارک جا برای راحتی خودشون هستن و وقتی به مقصد رسیدن اول راحتیشون هست ولی بعضی ها هم همش به فکر راحتی توی راه  هستن و وقتی که به مقصد رسیدن اول بدبختی و دنبال راحتی گشتنشون هست ؛

 ( اون دنیا که فرا می رسه اونایی که براش زحمت کشیدن حسرت می خورن و اونایی هم که به فکر نبودن حسرت می خورن ؛ دسته اول به خاطر اینکه چرا بیشتر تلاش نکردن و بیشتر از اینها برای خودشون فراهم نکردن و اونایی هم که کاری نکردن ... )

 

حواسمون باشه که هیچ وقت به خودکشی نزدیک نشیم چون اگه کسی خودش را از داخل اتوبوس به بیرون بندازه هم دیگه به مقصد نمی رسه و هم اینکه کلی برای خودش درد سر درست می کنه

 

همون جور که به راننده اطمینان داریم و می دونیم که ما را به مقصد می رسونه ، پس مطمئن باشیم که خدا از اون راننده به مراتب بیشتر هست و اصلا نمی شه با راننده مقایسه اش کرد و خیلی بهتر از اون می دونه که داره چه کار می کنه ، پس توکل به خدا را هیچ وقت فراموش نکنیم

 

فکر کنید که از کرمان می خواید به شمال برسید ، درسته که وسط های راه به خیلی از قسمت های کویری برخورد می کنید ولی آخر سر که به شمال و زیبایی های اون رسیدید همه خستگی های راه از تن شما بیرون میاد و اول خوشیه ، بعضی مواقع هم از این کویر ها در زندگی ما به وجود میاد ولی ما اگر کمی صبر وتلاش و توکل داشته باشیم بعد از اون خیلی از راحتی ها برامون به دست میاد ( یه روز بخور نون و تره ، بعدش بخور نون با کره )

 

و حال که دیگر به لطف خدا سوار بر این اتوبوس شدیم ، حواسمان باشد که با افتخار از این اتوبوس پیاده بشیم و همچنن اگر سوار بر اتوبوسی شدیم که راه را اشتباه می رود هر چه سریع تر پیاده شویم دوباره بهتر می توانیم به مسیر اصلی برگردیم و یادمان باشد که خدا بزرگترین گناه را نا امیدی از درگاهش معرفی کرده

البته همان جور که در ترمینال به دنبال اتوبوسی می گردیم که ما را به مقصد و هدفمان نزدیک می کند و از تابلوهای راهنما استفاده می کنیم برای پیدا کردن اتوبوس خوشبختی یادمان نرود که از ائمه اطهار و قرآن کمک بگیریم و اتوبوس را صحیح انتخاب کنیم

 

این نوشته را به تبعیت از وبلاگ یکی از دوستان به نام بازی بزرگان نوشتم ، که نوشته های ایشون چندین برابر بهتر از نوشته های من هست 

           حتما بهشون سر بزنید           www.baziebozorgan.parsiblog.com    

 

در آخر هم از شما عذر خواهی می کنم که در این مدت نشد به روز کنم و همچنین به شما سر بزنم ( جاتون خالی یه 14 روز که مشهد دعاگوتون بودم وبعد از اون دید  بازدید و مسافرت های نوروزی  و بعدش هم در گیر پست های جاده ای امداد )

البته دوباره اگه خدا بخواد می خوام برای کنکور بخونم و احتمالا به روز کردن ها و سر زدنم به شما ماهیانه بشه

بازم عذز خواهی می کنم که نشد تو این مدت به شما سر بزنم

و سالی خوب و خوش و همراه با موفقیت را برای تک تک شما دوستان عزیز و خانواده محترم آرزو می کنم .

 

*  موفق باشید  *  یا علی مدد  *

*  خدانگهدار  * التماس دعا  *

 






نوشته شده در تاریخ 85/12/2 ساعت 2:14 ص توسط کبوتر حرم


سلام

بعضی مواقع اتفاق هایی در زندگی ما انسان ها می افتد که یه جورایی ما را متحول می کند.

یکی از اتفاق هایی که باعث دگرگونی در زندگی من شد جریان زیر است.

من که با قلبم حسش کردم و با تمام وجود به این نکته رسیدم که : توکل به خدا و یاری گرفتن از او برای حل مشکلات می تونه هر کار نشدنی را شدنی کنه.

 

 

داخل راهنمایی که بودم ، من و چندتا از دوستان دیگم که اسممون به مظلومی در  رفته بود و همه ما را بچه مظلوم می شناختن ، یه جورایی بزرگترین باند تقلب مدرسه را راه اندازی کرده بودیم ( برگه عوض می کردیم و از تکثیر خونه سوال بلند می کردیم و کتاب و جزوه توی لباس هامون جاسازی می کردیم و کلی کار دیگه) الحمد الله هم هیچ وقت مچمون گرفته نشد ، تا اینکه سال سوم یه معلم داشتیم که جانباز بود و معلم املاء و انشا ء بود _از ته قلب دوسش دارم _  و اون هم ( فکر می کنم کاملا می دونست که ما اهل تقلب هستیم ) ولی کلی هندونه زیر بقلمون گذاشت و کلی از ما همش تعریف می کرد ( آخه ما همه بچه مظلوم بودیم) و اون قدر هندونه گذاشت که ما گفتیم دیگه به خاطر احترام این معلمه هم که شده ( در اصل واسه اینکه نکنه آبرومون جلوی این معلمه بره ) دیگه تقلب نکنیم تا اینکه یه جریان دیگه هم اضافه شد که بعد از اون به غیر از یه بار در دوره دبیرستان ( که چوبش را هم خوردم و البته توبه کردم ) تا حالا که چندین سال می گذره ، دیگه تقلب نکردم و این جریان باعث شد که یک مقدار  به خودمون بیایم و یکم فکر کنیم .

جریان این بود :

الف: تو نماز می خونی ؟

ب: آره ، معلومه که می خونم

الف: تو نمازت چی می گی ؟

ب: خوب خیلی چیزا ، کدومش منظورته ؟

الف: مگه تو در نماز نمی گی که ایاک نعبد و ایاک نستعین ؟

ب: خوب ، منظور ؟

الف: پس اگه به خدا می گی تنها تو را می پرستم واز تو یاری می جویم...

  خوب ، مگه تقلب کمک از غیر خدا نیست ؟

ب: خوب آره

الف: آخه یعنی خدا کمتر از کنار دستیت و غیره می تونه کمکت کنه ؟

ب: اومممممممممممممممممممممم

ب: نه .... راست می گی ، خدا هزار بار بیشتر هم می تونه کمکم کنه  

و این جور شد که دیگه تقلب نکردم و کلی هم نتیجه اش را دیدم.

 

خلاصه اینکه من گفتیم توکلت علی الله و خیلی از جاها که هیچ کس اصلا فکرش را نمی کرد خدا بداد من رسید.

 

این نوشته را نوشتم که بگم درسته گفتن از تو حرکت و از خدا برکت ( که کاملا هم درسته ) ولی بعضی جاها یه دفعه گیر می کنی ولی اگه به خدا توکل کنی خدا حلش می کنه.

خیلی موارد دارم که براتون بگم که یا تو آپ های بعدی می گم و یا اصلا بی خیال (بستگی به نظر شما داره )

 

امیدوارم که با توکل بر خدا به هر چیزی که صلاح و مصلحت شما در اون هست برسید

موفق باشید

یا علی

خدانگهدار

 








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ